|
|
|
|
|
تصوير روز
|
مراسم کلنگ زنی مجتمع آموزشی زنده یاد دکترعظیمی
|
|
|
|
|
سخنان دکتر عظيمی
|
|
مسئله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست ؛ مشکل ما اشتباه نگرش در " انتخاب اقتصادی " است .
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
روش شناسی دکتر عظیمی
|
|
|
|
روش شناسی دکتر عظیمی
مقدمه
شناخت و بررسي دقيقتر روشهاي علمي و فكري انديشمندان جامعه ميتواند به گسترش تفكر علمي كمك نمايد و راه را براي انديشمندان ديگر جهت استفاده بهتر از نظريات و كاربردي كردن آنها بازتر نمايد. برآمد ويژگيهاي شخصي و علمي دكتر حسين عظيمي باعث گرديد كه در طيف وسيع اقتصاددانان قبل و معاصر او كسي تا به اين پايه از تخصص و اقبال نزد عموم، متخصصان اقتصاد و غيراقتصاد و دولتمردان دست نيابد. از همين رو شناخت دقيقتر اين دانشمند نظريهپرداز از چند جنبه اهميت دارد: -1به شناخت علاقمنداني كه او را از نزديك نميشناسند يا فرصت و تخصص كافي براي مطالعه و بررسي آثار او ندارند مفيد است. 2- به ما كمك خواهد كرد تا نحوه شكلگيري نظرات علمي و نگرشهاي او را بهتر بشناسيم و بكار گيريم. 3-براي كساني كه ميخواهند مكتب فكري او را بهتر شناخته، دنبال نموده و به حوزههاي كاربردي و اجرايي گسترش دهند، مفيد خواهد بود.
در مطلب حاضر عمدتاً تأكيد بر عواملي است كه به نظر نگارنده توانسته در شكلگيري مكتب اقتصاد توسعه دكتر عظيمي مؤثر باشد و لذا به بررسي جزئيات انديشه ايشان پرداخته نخواهد شد. براي تحقق اين هدف مطالب بعدي در شش قسمت ارائه ميشود.
1- نگرش عظيمي به علم و علوم تجربي و اجتماعي
در وهلة اول بايد اظهار داشت كه دكتر عظيمي ماهيت و روش تحقيق علمي را به خوبي درك كرده و بر آن تسلط داشت. اين شناخت به او امكان ميداد تا به طور مداوم در تقويت نگرش خود در جهت تبيين مسائل جامعه حركت كند و همواره موضوعات و مسائل جديدي را مطرح نمايد.
اگر بخواهيم در حوزة علمي كسي را به درستي بشناسيم اولين و مهمترين قدم، شناخت نگرش او به علم، روش تحقيق و مفاهيمي است كه از آنها در تحليلهاي خود استفاده ميكند. مقاله "ماهيت و روش در علم اقتصاد"[1] اثر دكتر عظيمي تا حد زيادي ميتواند نگرش ايشان نسبت به علم، علم اقتصاد و جامعه را نشان دهد. تفاوتهاي روش شناسي ايشان با ديگران نيز در اين مقاله آشكار است. پس از سالها تحقيق و تدريس و ارتباط با دكتر عظيمي، اين باور در من تقويت شد كه قويترين اثر ايشان كه چارچوب تفكر و روششناسي او را نشان ميدهد همين مقاله است. به طوريكه انديشهها و تفكرات سالهاي بعد ايشان همواره در چارچوب اين مقاله قرار داشته است. لذا به كساني كه به دنبال مطالعه و بررسي علم اقتصاد به عنوان يك علم اجتماعي هستند و نيز ميخواهند منشأ تفكرات توسعهاي دكتر عظيمي را بشناسند، مطالعه اين مقاله را ـ چندبار ـ در كنار ساير آثار ايشان توصيه مينمايم. مطالبي كه در ادامه خواهد آمد نيز به طور عمده با تأكيد بر مطالب مقاله فوق تنظيم شده است.
-2نگرش به روششناسي علم اقتصاد به عنوان يك علم اجتماعي
دكتر عظيمي علم اقتصاد را علمي اجتماعي دانسته و اينگونه تعريف ميكند. "علم اقتصاد، يك علم تجربي ـ اجتماعي، مولود انقلاب صنعتي، پرورش يافته در دامان عصر نوين تاريخي و در سير پيشرفت خود همگام با تحول در جامعه صنعتي است. (البته) تعريف علم اقتصاد بر اساس روش تحقيق در اين علم تعريفي خواهد بود كه ساير علوم اجتماعي مانند جامعهشناسي و علم سياست را نيز در بر خواهد گرفت." [2] لذا در ادامه به برخي از ويژگيهاي مهم علوم تجربي ـ اجتماعي با تأكيد بر علم اقتصاد از ديدگاه عظيمي پرداخته ميشود.
-1-2 علوم تجربي و واقعيتها
"همة علوم تجربي در اين نكته مشتركاند كه تماماً از واقعيت بيروني و يا به زبان دقيقتر از دركي ويژه از واقعيت بيروني شروع ميشوند، آنگاه به دنياي تفكر و انديشه پا ميگذارند، و در نهايت به واقعيت بازميگردند. به علاوه، اين حركت به طور مداوم تكرار ميگردد و اين تكرار به پويايي و تغيير در هر سه زمينه مورد بحث يعني واقعيت بيروني، نحوه تفكر و انديشه، و كاربرد ميانجامد." [3]
دكتر عظيمي با برداشت خود از اين موضوع و نيز اشاره به "نقص ماهوي در علوم تجربي و نحوة تكميل قضايا در اين علوم"[4] اشاره ميكند كه هيچ نتيجه علمي از رابطه ميان پديدهها، حتي در صورت تضاد با يك نظريه علمي ديگر اشتباه نيست. براي مثال اقتصادداني كه به افزايش قيمت انرژي معتقد است، به رابطه ميان قيمت و مصرف توجه دارد. ولي اقتصاددان ديگري اينچنين نتيجه ميگيرد كه در صورت افزايش قيمت انرژي اولاً افزايش قيمت در ساير كالاها و خدمات اتفاق ميافتد كه در صورت وجود فقر گسترده، فشار اقتصادي بر بخش عمده جامعه را افزايش ميدهد، ثانياً درآمد اين افزايش قيمت، وارد بودجه دولت ميشود و دولت را بزرگتر و قويتر (از نظر مالي) ميكند و نتيجتاً در شرايط توسعه ايران، جامعه مدني و مشاركت مردم و نيز بنيانهاي توسعه تضعيف و كارائي كل اقتصاد كاهش مييابد.
به عبارت روشنتر هيچيك از دو اقتصاددانان فوق (بدون توجه به واقعيت بيروني و كاربرد) اشتباه نميكنند و رابطه تشخيص داده شده صحيح ميباشد. ولي وقتي به سراغ كاربرد و واقعيت بيروني برويم. اقتصادداني موفق است كه واقعيتهاي بيشتري را ديده و بهترين كاربرد را پيشنهاد كرده و يا به دست آورد.
شايد از همين رو باشد كه عظيمي ميگويد: "دوره ليسانس را با نمرات عالي گذرانديم و سردرگم شديم! شايد اين داستان، يكي از انعكاسات و نمونههاي عيني عقبماندگي تاريخي ايران از تحولات مدرن بشري از يك طرف و پيچيدگيهاي ماهيتي و ذاتي علوم اجتماعي در كل بود. شايد روش آموزش علوم اجتماعي همين باشد كه بايد از مفاهيمي ناآشنا و نامفهوم شروع كرد و در مسيري دايرهاي پيش رفت و به نقطه اول بازگشت و مطالعه را با عمقي و ماهيتي تازه شروع كرد. شايد ... .
به هر حال دورههاي بعدي دانشگاهي يكي پس از ديگري سپري شد. بارها به نقطه اول رسيدم و از نو خواندم." [5] -2-2 تاريخي بودن مفاهيم در علوم تجربي
مفاهيم در علوم تجربي، مفاهيمي تاريخي هستند. به عبارت سادهتر، در علوم تجربي نبايد انتظار مفاهيم ازلي ـ ابدي را داشت. دليل اين امر اينكه، بايد ابتدا واقعيتي در جهان خارج اتفاق افتد (حادث شود) تا اين واقعه در صورت وجود شرايط مناسب، مورد توجه دانشمند علوم تجربي قرار گيرد و مطالعه شود. لذا روشن است كه مفاهيم در علوم تجربي داراي تاريخ مشخص هستند، در نقطهاي از زمان و مكان زاده ميشوند همراه با زمان در همان مكان اوليه و يا در ساير مكانها نشو و نمو مييابند و تكميل ميشوند. به اين صورت است كه به عنوان مثال اگر در علم اقتصاد از كارگر، يا از سرمايهدار، يا از مفهوم كارايي و تخصص بهينه منابع صحبت ميكنيم، بايد دقت داشته باشيم كه زمينه و متن تاريخي مربوط به اين مفاهيم كداماند. در همين زمينه بايد از خود بپرسم كه آيا قبل از دوران نوين تاريخي اساساً "سرمايهدار" وجود داشته است؟ آيا ميتوان در بحث علمي، از انديشه و تئوري علمي اقتصادي در دوران افلاطون و سقراط سخن گفت؟ ( آيا میتوان از توسعه اقتصادی در 500 سال قبل صحبت به ميان آورد؟) يا اينكه اساساً بايد توجه داشت كه علم اقتصاد، همانند بخش عمده علوم تجربي ـ اجتماعي موجود، مولود انقلاب صنعتي است و اين علوم و اين مفاهيم قبل از تاريخ مزبور اساساً موجود نبودند[6]. 2-3 -ظرف و قالب اجتماعي در علوم تجربي
"تاريخي بودن مفاهيم در علوم اجتماعي، در علم اقتصاد از نظرگاه ديگري نيز داراي اهميت اساسي است. نظرگاه مزبور اين است كه تمامي مفاهيم مورد استفاده در اين علوم داراي "ظرف و قالب تاريخي" خاص است و بدون توجه به قالب تاريخي مزبور، درك صحيح مفهوم ذيربط ممكن نيست. براي روشن شدن اين نكته به مثالي از مفاهيم در علم اقتصاد توجه كنيم. همه ميدانيم كه ريكاردو، دانشمند به نام اقتصاد كلاسيك، عوامل توليد را در سه گروه كار، زمين، و سرمايه طبقهبندي ميكرد. معني واقعي اين تقسيمبندي چيست؟ آيا بايد تصور كرد كه هميشه و در همه جا، عوامل توليد عبارتند از كار، زمين، و سرمايه؟ مگر نه اين است كه امروزه زمين در موارد متعددي عيناً با ساير سرمايههاي فيزيكي يكسان پنداشته ميشود؟ آيا ريكاردو اين نكات را نميفهميد و ما در طي زمان درك و فهم بهتري از مفهوم سرمايه پيدا كردهايم و ديگر تفكيك زمين و سرمايه را منطقي نميدانيم؟ جواب به اين سؤالات منفي است. براي فهم درست منظور ريكاردو بايد به قالب زمان، به معني زماني كه اين مفاهيم ارائه شدهاند توجه كرد[7]
-2-4ما بازاء عيني در علوم تجربي
"نكتة ديگر ناشي از تجربي بودن مفاهيم در علوم اجتماعي و در علم اقتصاد اين است كه مفاهيم مزبور داراي مابازاء عيني ميباشند و نميتوانند صرفاً و انحصاراً ذهني باشند. معني اين سخن در اين نكتة اساسي نهفته است كه نظريهپرداز علوم اجتماعي و علم اقتصاد نميتواند مفاهيم را آنگونه كه از نظر تحليل فلسفي درست مينمايد و يا درست ميداند تعريف كند. به عنوان مثال كار يا سرمايه چيست و چگونه بايد اين مفهوم را تعريف كرد؟ توليد كدام است؟ توسعه چيست؟ و ... آيا توسعه را بايد به گونهاي تعريف كرد كه به نحوي از انحاء و به "بهترين" صورت تعالي و پيشرفت جامعه انساني را تصوير كند؟ بر اين اساس توسعه مشتمل بر چيست و كدام كشورها توسعه يافتهاند؟ اگر از اين طريق عمل كنيم، عليالاصول بايد در ابتدا توسعه را كاملاً بر اساس ضوابط ذهني و انتزاعي و با توجه به چهارچوبهاي ارزشي و اخلاقي تعريف كنيم و مثلاً بگوييم توسعه شرايطي است كه در آن مختصههاي X و Y و Z وجود داشته باشند. اكنون بايد براي يافتن مصاديق عيني توسعه به دنياي واقعيات برويم، جوامع و كشورهاي مختلف را مطالعه كنيم و ببينيم كدام جامعه يا كشور داراي اين مختصههاي (X ، Y و Z) است. اگر شرايط كشوري با اين مختصهها تطبيق كرد اين كشور توسعه يافته است و اگر نه آن كشور توسعه نيافته است. اما آيا اين روش در علوم تجربي پذيرفته است؟ جواب قطعاً منفي است در علوم تجربي اساساً شروع از ذهن منتزع بيمعني و غيرقابل قبول است.
در ابتدا به جهان بيرون مينگريم و در اين نگريستن است كه مثلاً متوجه ميشويم پديدهاي، واقعيتي است كه در بيرون ذهن محقق به عنوان پديدة توسعه يافتگي مطرح است. ميبينيم كه ما بازاء عيني مشخصي براي اين پديده وجود دارد. مشاهده ميكنيم كه تعدادي از كشورهاي موجود جهان به عنوان كشورهاي توسعه يافته شناخته شدهاند و تعدادي ديگر به عنوان توسعه نيافته مشهورند. بحث و بررسي اين نكته كه آيا درست است به اين كشورها توسعه يافته و يا توسعه نيافته بگوييم از حيطه بررسيهاي علوم تجربي خارج است.
فعاليت علوم تجربي اين است كه با مطالعه اين واقعيات عيني از مفاهيم توسعه يافتگي و توسعه نيافتگي، اين مفاهيم را در عبارات مشخص و دقيق تعريف نمايد تا بعداً بتواند از اين تعاريف در فرضيهسازيها و نظريهسازيها استفاده كند." [8]
دكتر عظيمي با تسلط بر روش شناسي علم اقتصاد و به ويژه همين مفهوم "ما بازاء عيني" توانست از پديدهها تعاريف مختلف و از جنبههاي گوناگون ارائه نمايد، عظيمي توانست تعاريفي كاربردي، قابل فهم، ملموس و چند بعدي از پديدههاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و غيره ارائه نمايد و در عين حال مفاهيم ارزشي را از مفاهيم فني و علمي تفكيك كند. او همواره بر مفهومسازي و تعريفسازي علمي تأكيد داشت و بارها گفته بود كه:
"نگرش ما به مفاهيم نگرشي علمي نبوده و غيردقيق است. در عين حال ميدانيم كه در تحليل نهايي، انديشه و تفكر است كه بر زندگي ما حاكم ميشود. انديشه و تفكر هم در قالب مفاهيم قابل شكلگيري و بيان است. اگر مفاهيم غيردقيق باشد، انديشه و تفكر ما دچار مشكل خواهد شد و اگر چنين شود الزاماً زندگي ما دچار مشكل خواهد گرديد. يعني تأكيد ميكنم كه به نظر بنده ما در مورد مفاهيم دچار مشكل هستيم. به اين معني كه هنوز اهميت بحث و بررسي دقيق مفاهيم را آنگونه كه بايد درك نكردهايم و لذا بدون توجه به محتواي واقعي و علمي، اين مفاهيم آنها را در زندگي روزمره به نحو گسترده به كار ميبريم. بعد هم كه دچار مشكل شديم كه حتماً ميشويم، تعجب ميكنيم كه چه شد كه دچار مشكل شديم؟ ما كه حسن نيت داشتيم، تلاش فراوان كرديم، زحمت زياد كشيديم، باز هم مشكل حل نشد، حالا دنبال دشمن فرضي ميگرديم. ... در حالي كه دشمن در همين نزديكي خودمان است. يعني در ذهن و انديشه ما كمين گرفته است و لذا بايد براي حل مشكل به دنبال انديشه و تفكر و به دنبال مفاهيم بازگرديم و به اين صورت لازم مينمايد كه در همه مفاهيم مرسوم جامعه ترديد كنيم[9].
يا در جاي ديگري اظهار ميدارد: "در شرايط حاضر حتي مفاهيم فني و تكنيكي نيز در سطوح مختلف اداري ـ اجرايي كشور در هم ريخته است، به عنوان مثال سالهاست كه ما هر برنامهاي را فارغ از محتواي آن به عنوان برنامه توسعه تلقي ميكنيم و همه برنامههاي خود را برنامههاي توسعه همه جانبه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ميدانيم. به برنامههايي كه بعد از انقلاب ريخته شده نگاه كنيد و ببينيد تا چه حد با هم متضادند.[10]
"به عنوان يك محقق و به عنوان يك معلم وظيفه ما مبارزه با مفاهيم غلط است. وظيفه ما تلاش در جهت روشن كردن مفاهيم ودرگيري با مفاهيم است وظيفه ما كوشش در جهت گسترش بينش علمي در سطح جامعه است[11]
ادامه مطالب
|
|
|
|